تبليغاتX
آسمان خیال
در زمانی که وفا قصه برف است به تابستان و صداقت گل نایابی است به چه کسی باید گفت من با تو خوشبخت ترین انسانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 8:24 |

 

آیا آزادی وبرابری در تقا بل با همند یا در راستای یکدیگر؟

 

 

     قبل از پاسخ به این سوال بهتر است مفهوم آزادی و برابری را آنگونه که من به آنها اعتقاد دارم شرح دهم و از آنجایی که آزادی و برابری مربوط به انسانهاست و آنها را در طول زندگی خود بدست آورده ویا از دست میدهند؛ ترجیحاً تعریفی از حیـــات را باز گو می نمایم. 

 

زندگی
     زندگی به عنوان ارزش، مبتنی بر ارزشگذاری بر حيات انسانی، به مثابه پيش‌شرط اجتناب‌ناپذير برای همزيستی ميان انسان‌ها و سرچشمه‌ی تمامی ايده‌آل‌ها و تصورات ارزشی پيوسته با آن است. کنشی که معطوف به تحقق ارزش زندگی است، نه تنها بايد در مقابل هر چيز و هر کس که به نفی زندگی می‌پردازد، مقاومت ورزد، بلکه همچنين بايد تمامی فعاليت‌های حامی زندگی و سازگار با آن را با همت مورد پشتيبانی قرار دهد. يکی از عنصرهای مهم «زندگی» به مثابه ارزشی حقوق بشری، حفاظت از تندرستی جسمی و خدشه ناپذيری فيزيکی انسان است. هر انسانی در هستی خود، برخوردار از منزلتی است که ارزشی فی‌نفسه محسوب می‌گردد. چنين ارزشی، با هيچ کالايی قابل مقايسه يا معاوضه نيست و بنابراين قيمتی برای آن قابل تصور نيست و بايد آن را چونان غايت به ذات پاسداری کرد.         

     بنابراين، پاسداری از ارزش فی نفسه‌ی انسان، پيش از هر چيز، پاسداری از زندگی انسانی است و احترام به منزلت انسان را در درجه‌ی نخست می‌توان به مثابه با ارزش شمردن حيات انسانی فهم کرد. «زندگی» به مثابه يک ارزش، تبلور خود را در «حق حيات» می‌يابد که در ميثاق‌های بين المللی حقوق بشری، بازتابی روشن يافته است.

 

آزادی؟

     در اينجا اگر سخن از آزادي است سخن از اختيار انسان است. سؤال اصلي اين است كه آيا انسان داراي قدرت انتخاب و اختيار است يا خير؟ آزادي به معناي رهايي توحيد و يگانه پرستي كه روح همه اديان الهي است نويد بخش اين نوع آزادي براي انسان است اعتقاد به توحيد رهايي از همه قيد و بند ها و زنجيره هاي اسارت بت ها و تابوت ها و هر آنچه غير خداست، در پي دارد. آزادي به معناي عدم مانع، اين نوع آزادي بيشتر از هر چيز يك مسئله اجتماعي است. سؤال اصلي اين است كه انسان تاچه اندازه مي تواند در اجتماع آزادانه فعاليت كند، آن طور كه مي خواهد بيانديشد، عقيده بورزد و عمل كند.

 

     یکی از مسائل مهم انسان " آزادی " است. آزادی های انسان در سه جهت می باشد:
1-آزادی از اسارت طبیعت

2-آزادی از اسارت هواهای نفسانی
3- آزادی از حاکمیت انسانهای دیگر

     انسان که یک موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است. و علاوه بر این در زندگی فردی خود، موجود تکامل یافته ای است، و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد، گذشته از آزادیهائی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندیهای دیگری هم دارد یکی از آنها آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی در نیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند. این را می گویند آزادی اجتماعی. خود آزادی اجتماعی هم می تواند انواعی داشته باشد. پس یکی از اقسام آزادی، آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد.

 

     باید بپذیریم که در نظام اجتماعی دو نوع آزادی وجود دارد.
 
1- آزادی عقاید و افکار 2- آزادی اعمال
     مسلما در عقاید و افکار حدی نیست. هر انسانی بی نهایت آزاد است و مسلما فقط بی نهایت آزادی او هست که باعث پیشرفت بشریت میشود. اما در اعمال محدودیت هایی هست و باید باشد.جان استوارت میل  آزادی اعمال در نظام اجتماعی را اینگونه تعریف می کند که " فرد آزاد است هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد به شرطی که به دیگران صدمه ای نرساند"
شرطی که میل برای آزادی گذاشته، جای بحث بسیاری دارد. "به شرطی که به دیگران صدمه نرساند" چه وقت می توانیم بگوییم عملی به دیگران صدمه می رساند یا نه؟ باید از چند جنبه به این مساله نگاه کرد:
1- اگر کسی مستقیما باعث ضرر مالی، جسمی، عاطفی در دیگری شود پایش را از آزادی فراتر گذاشته است. اما باید قبل از رخ دادن این عمل به این نتیجه رسید. در واقع وقتی برای عملی صدمه ای قطعی یا احتمال صدمه ای قطعی مطرح باشد، آن عمل خارج از محدوده آزادی محسوب می شود.
2-این که گاهی ما با صدمه رساندن به خود، باعث صدمه دیگران می شویم. مثلا با تلف کردن اموال خود، به کسانی که مستقیم و یا حتی غیر مستقیم از آن سود می بردند؛ صدمه رساندیم و این عمل ما خارج از محدوده آزادی محسوب می شود.
3- عمل نکردن به تکالیفمان در برابر افراد باعث صدمه رساندن به آنها می شود و این نیز خارج از محدوده آزادی به شما می رود. بطور مثال یک پدر در برابر فرزندان خود مسئول است و نمی تواند در برابر آنها بی خیال باشد.
4- شخص آزاد نیست آزادی خودش را بفروشد. بطور مثال برده کسی دیگر شود. در واقع آزادی تا جایی وجود دارد که فرد کاری که دلش می خواهد انجام دهد و نه آنکه دیگری دلش می خواهد.
5-در شرایط خیلی ایده آل شخص حتی آزاد نیست تا از تمام پتانیسل خودش در شغلش استفاده نکند و در واقع مجبور است که با تمام پتانسیل کار کند. که اگر نکند به آیندگانی که می توانستند از سود عمل او استفاده کنند، زیان رسانده و این مغایر با آزادی است.


     ارزش آزادی و استقلال از طرفی مبتنی بر آزادی همه‌ی انسان‌ها از هرگونه بردگی و بندگی، شکنجه و رفتار و مجازات بي‌رحمانه و غيرانسانی و حرمت‌شکنانه، بازداشت، زندانی و تبعيد‌کردن خودسرانه و اقدامات مشابه، و از طرف ديگر مبتنی بر آزادی همه‌ی انسان‌ها در طرح‌ريزی آزاد و مستقل زندگی خويشتن است. آزادی و استقلال، عنصرهای کانونی مفهوم «شخص» هستند و بر شالوده‌ی منزلت انسان استوارند. بايد آن‌ها را به مثابه خودمختاری اوليه‌ی اراده فهم کرد. آن‌ها شاخص استعداد و توانايی انسان هستند، انسانی که به صورتی خودآيين و متکی بر خرد خودبنياد، «نقطه‌ی شروع» را خود مقرر می‌کند. آزادی و استقلال به صورتی جدايی‌ناپذير با منزلت انسان در پيوند قرار دارند. حق آزادي‌های مصرح در ميثاق‌های حقوق بشری، جمع بست مدون استقلال و آزادی به مثابه يک ارزش است. به همين دليل در اين ميثاق‌ها، در کنار حق آزادی عمومی تدوين شده، حقوق ديگری نيز در رابطه با آزادي‌ها، به صورت جداگانه تعريف شده‌اند، مانند حق شهروندی، حق آزادی قلم و بيان، حق آزادی انجمن‌ها و اجتماعات و غيره.

 

     آيت‌الله بهشتى بر اين باور است كه استبداد بيش از آن كه تحميل كردنى باشد، پذيرفتنى است. از اين رو مى‏بايست شرايطى در پيش گرفته شود كه آزادى در جامعه به گونه واقعى تحقق يابد و استبداد رخت بربندد. از آن‏جا كه خود مردم سهم اساسى در ايجاد و بقاى استبداد ايفا مى‏كنند، مى‏بايست به براندازى آن نيز اقدام نمايند تا به تدريج روابط، فرهنگ، طرز تفكر و خلق و خوي استبدادى ريشه كن شود و جامعه براى رسيدن به آزادى واقعى آماده گردد. به باور بهشتي نظام سياسي نمي تواند به مردم و جامعه آزادي بدهد يا آزادي را بر فرد و يا جامعه تحميل كند، بلكه در نگاه ايشان، جامعه مي‌بايد بتواند آزادي را وارد نظام سياسي كند. براي مثال وقتي ايشان مي‌گويد جامعه بايد به سمتي برود كه آزادي در درون آن رشد كند، نهادينه شود و به لايه‌هاي بالايي، يعني سياست و تصميم گيري سياسي، برسد، هم به اهميت آزادي، هم به چگونگي شكل گيري آزادي و هم به مسائل تربيتي در جامعه اشاره مي‌كند.

آزادي به عنوان يك واقعيت اجتماعي مي‌بايست در روابط اجتماعي حضور و وجود داشته باشد.

     دكتر بهشتي يكي از نادر انديشمنداني است كه درباره موانع جامعه شناختي تحقق آزادي در جامعه سخن گفته است. ايشان معتقد است كه جامعه بايد به آگاهي دست يابد تا بر اساس آگاهي به دست آمده درباره خود و جامعه خود تصميم بگيرد.

     به هر حال در جامعه ما آزادي همواره مبهم و نهادينه نشده باقي مانده است، زيرا تلقي از آزادي در پايين ترين سطح خود، يعني تيپ بدني، تداوم داشته است و متأسفانه به لايه‌هاي بالاتر و والاتر شخصيتي و رفتاري آزادي سوق پيدا نكرده است. از اين رو ترسيم چهره آزادي، حتي در حوزه عمل و نه صرفاً نظر، همواره متفاوت و مبهم بوده است. در ايران غالباً به دليل حضور نظام‌هاي استبدادي و نيز تكيه و تأكيد بر تربيت تنبيهي و مستبدانه صرفاً الگوي بدني و رفتاري مورد توجه قرار گرفته است و از ديگر انواع الگو‌هاي شخصيتي كم تر اثري مي‌توان يافت. حتي در برخي مواقع، نخبگان نيز آزادي را در سطح الگوي رفتاري بدني تعريف مي‌كنند. مي‌توان گفت از آن جا كه نظام استبدادي در پايين ترين الگوي رفتاري و شخصيتي است از اين رو صرفاً به اين بحث و اين سطح از آزادي توجه شده است و لايه‌هاي ديگر مورد توجه قرار نگرفته است.

 

     همان طور كه مي دانيم يكي از ابتدايي ترين حقوق هر فردي حق آزادي وي مي باشد . شايد بتوان گفت بعد از حق حيات ، حيات آزادي از جمله مهمترين جنبه هاي حقوق بشر ، بلكه لازمه آن است ، لذا در كليه كشورها ، حق آزادي از جمله مهمترين جنبه هاي حقوق بشر ، بلكه لازمه آن است . لذا در كليه كشورها ، حق آزادي اشخاص در قانون اساسي با تضمين هاي معتبري تحت حمايت قرار گرفته است . كافي است كه نگاهي اجمالي به اعلاميه هاي مختلف موجود در باب حقوق بشر بيندازيم تا به اهميت موضوع پي ببريم . براي مثال مواد 3 و 9 اعلاميه جهاني حقوق بشر ( مصوب 20 دسامبر 1948 ) ، مواد يك و 15 اعلاميه آمريكايي حقوق و تكاليف بشر ( مصوب 1948 ) ، بندهاي يك تا 5 و بندهاي 2 و 3 ماده 10 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي ( مصوب 1966 ) بندهاي يك تا 5 ماده 5 كنوانسيون اروپايي حقوق بشر ( مصوب 4 نوامبر 1950 ميلادي ) ، ماده يك پروتكل الحاقي به كنوانسيو اروپايي حقوق بشر ( مصوب 1963 شوراي اروپا ) و بندهاي 1 تا 7 ماده 7 و بندهاي 3 تا 6 ماده 5 كنوانسيون آمريكايي حقوق بشر ( مصوب 1969 ) و مواد 6 و 7 منشور آفريقايي حقوق بشر و مردم ( مصوب 26 ژوئن 1981 ) و نيز اصول بيست و دوم ، سي و دوم ، سي و هفتم و سي و نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در باب حقوق ملت ، همه و همه نشانگر اهميت حق آزادي اشخاص و جلوگيري از توقيف غيرقانوني انسانها مي باشد .

    

     بر اساس ماده19 اعلاميه جهاني حقوق بشر است كه در سال 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل متحد رسيد :
هر كس حق آزادي عقيده و بيان را داراست؛ اين حق شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و انديشه‌ها و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.

 

     در سال 1734، جان پیتر زنگر، صاحب نشریه نیویورک ویکلی جورنال، یک سری مقاله که در آنها از فرماندار سلطنتی نیویورک انتقاد کرده بود، به چاپ رساند. زنگر متهم به ارتکاب جرم افترا زدن نسبت به مقامات شد. در دادگاه، وکیل مدافع وی ثابت کرد انتقادهای موکلش از فرماندار صحیح بودند، و استدلال کرد که هیچ فردی نباید به دلیل ابراز انتقادهای صحیح در مورد عملکرد مقامات دولتی مجازات شود. هیات منصفه زنگر را "بیگناه" تشخیص داد. از آن زمان تا کنون، این پرونده به عنوان یکی از ادعاهای قدیمی آمریکا مبنی بر اینکه آزادی بیان یکی از اصول دموکراسی است، و باید باشد، شناخته شده است.

 

     در خلاصه گزارش مفصل سارا لی وتیسون، مدیربخش خاورمیانه دیدبان حقوق بشر آمده است:

     دامنه افرادی که در ايران با استناد به مسائل امنيتی و به خاطر فعاليت های سياسی و اعتراض های مسالمت آميز عليه دولت دستگير می شوند، رو به گسترش است. افراد دستگير شده اغلب در بازداشتگاه هايی که اداره آنها بيرون از چهارچوب زندانهای معمولی است، نگهداری می شوند. مخوفترين اين بازداشتگاه ها بند 209 زندان اوين تهران است که در آن افراد دستگير شده ممکن است تحت شکنجه و يا بازجويی های آزار دهنده قرار گيرند.

     آنها همچنين معلمانی را که خواستار افزايش حقوق و مزايای بازنشستگی بودند، دانشجويان و فعالانی را که خواهان اصلاحات سياسی بودند و نيز روزنامه نگاران و محققانی را که سابقه هيچ نوع فعاليت سياسی نداشتند دستگير کرده اند. در اکثر اين موارد، بازداشت شدگان همه و يا بخشی از دوران حبس خود را در سلولهای انفرادی (گاه تا ماهها) گذارندند، از دسترسی به وکيل يا ديدار با خانواده هايشان محروم بودند و برای اعترافهای حقيقی و يا غير حقيقی زير فشارهای شديد روانی و جسمی قرار داشتند.

     به جای تمرکز به اقدامات فردی توجه زيادی به ارتباط افراد با نهادها، اشخاص و منابع مالی خارجی دارد. دولت همواره از قوانين امنيتی که حاوی مفاهيم وسيعی است، بهره می گيرد و هر کس اعم از فعالان حقوق زنان، سازماندهندگان اتحاديه ها و رهبران دانشجویی را متهم به "جاسوسی"، "اقدام عليه امنيت ملی"، "دريافت پول از خارج" و "برنامه ريزی برای انقلاب نرم" می کند.

 

عدالت؟
     ارزش عدالت، که بايد آن را از جنبه‌ی قانونی، قضايی، اجتماعی و اقتصادی مورد توجه قرار داد، شالوده‌ی جوامعی را می‌سازد که در آن‌ها منزلت انسان و امنيت و استقلال شخصی او از تعرض مصون است. اين جوامع با شاخص‌هايی چون: برابری انسان‌ها در مقابل قانون و دادگاه، برخورداری از امکان ارضای نيازهای اوليه و تقسيم عادلانه‌ی نعمات مادی متعين می‌گردند. اگرارزشهای آزادی و زندگی را نيز به آن بيفزاييم، می‌توانيم بگوييم که آن نظام اجتماعی عادلانه است که افزون بر محترم شمردن ارزش بنيادين «زندگی»، بتواند ارزش‌های «آزادی» و «برابری» را در تناسبی عادلانه با يکديگر تحقق بخشد. چنين جامعه‌ای، با ايجاد و حفظ برابری، برای هر فرد فضای آزادی خلق می‌کند که بتواند در چارچوب آن شخصيت خود را شکوفا کند، بدون اينکه اين کار، شکوفايی آزاد شخصيت ديگران را دچار خدشه سازد.

     «عدالت اجتماعی» يکی از مفاهيم نزديک به مفهوم عدالت بطور کلی است. «عدالت اجتماعی» با توجه به منزلت برابر انسان‌ها، خواهان شرايط زندگی انسانی برای همگان، ايجاد شانس برابر و برآوردن عادلانه‌ی نيازهای انسانی است. ايجاد شانس برابر، به معنای رفع هرگونه تبعيض ميان انسان‌ها به دليل تعلق آنان به جنس، طبقه، نژاد، اعتقادات مذهبی و ايدئولوژيک خاص است. از حقوقی که می‌توانند «عدالت اجتماعی» را به مثابه ايجاد شانس برابر تضمين کنند، می‌توان از حق اشتغال، حق تحصيل، حق مشارکت در حيات فرهنگی، حق برخورداری از شرايط کار انسانی، حق برخورداری از دستاوردهای پيشرفت علمی و حق محافظت از کودکان و نوجوانان را نام برد. «عدالت اجتماعی» در آنچه که فراتر از نيازهای اوليه‌ی انسانی مانند خوراک و پوشاک و مسکن، به برآوردن ساير نيازهای مهم انسانی مربوط می‌شود، دربرگيرنده‌ی حقوقی مانند: حق امنيت اجتماعی، حق برخورداری از يک معيشت مناسب، حق استفاده از خدمات درمانی و بهداشتی و حق دريافت کمک اجتماعی درموارد بيکاری، بيماری و بازنشستگی است.
    

     منشور جهانی حقوق بشر، منزلت کليه‌ی اعضای خانواده‌ی بشري و حقوق برابر و انتقال‌ناپذير آنان را پايه‌ی عدالت در جهان می‌داند. از همين رو تلاش می‌شود تا پاسداری از حقوق بشر، در يک سيستم جهانی و از طريق قراردادها و ميثاق‌های بين‌المللی تضمين گردد. اما واقعيت جهان کنونی ما نشانگر آن است که «عدالت اجتماعی» حتا در جوامع پيشرفته، در رابطه‌ای پرتنش با مشکل اختلاف طبقاتی ميان انسان‌ها قرار دارد. به همين دليل می‌توان گفت که حقوق بشر به مفهوم امروزين آن و در واقعيت جهان کنونی ما، به ناگزير تنها می‌تواند طرحی حداقل از عدالت را عنوان کند.

 

حق برابری در مقابل قانون

     همه مردم حق دارند در برابر قانون برابر تلقی گردند. این حق به این معنی است که قانون نباید تبعیض آمیز باشد و قاضی و سایر مقامات نباید قانون را به گونه ای اعمال نمایند که منجر به تبعیض گردد.

     حق برابری تضمین می کنند که تبعیض در قانون و یا رویه به صورت قانونی ممنوع اعلام و مقامات عمومی نیز این موضوع را حمایت نمایند و البته به این معنی نیست که هر گونه رفتار متفاوت را تبعیض قلمداد نماید به این علت که هر گاه تبعیض بر اساس معیار های معقول و عینی باشد بلا اشکال است.

 

حق برابری در مقابل دادگاه ها

     تمامی افراد حق دارند تا در همه دادگاه ها يا هر مرجع قضايي برابر منظور گردند. این حق کلی نشان می دهد كه هر شخصی هم حق دسترسی برابر به دادگاه و هم حق رفتار برابر از سوی آن دادگاه را برخوردار است.

     کمیته حقوق بشر اعلام داشته است که تضمین برابری مندرج در ماده 14 میثاق حقوق مدنی و سیاسی نیازمند آن است که دولت ها دسترسی به تمامی حقوق مدنی و سیاسی را که از سوی میثاق مورد حمایت قرار گرفته است، برای همه مردان و زنان تضمین نمایند. این کمیته دریافت که قانون پرو که تنها به شوهر، اجازه نمایندگی اموال مربوط به زناشویی را در نزد دادگاه می دهد، نقض میثاق حقوق مدنی وسیاسی است.

     در ارتباط با حقوق اتباع خارجی در برابری نزد دادگاه، کمیته حقوق بشر تصریح دارد که "خارجیان دارای مجوز ورود به سرزمین دولت عضو میثاق حقوق مدنی و سیاسی، از حقوق مندرج در این میثاق برخوردار بوده و باید در نزد دادگاه ها و دیوان ها برابر تلقی گردند." این حق به موجب ديگر استاندارد های بین المللی نیز به رسمیت شناخته شده است.

      در همین ارتباط هر کس حق برابر دسترسی به دادگاه بدون تبعیض را برخوردار است. در برخی از کشورها زنان از این حق، آنچنان که مردان متمتع می باشند، برخوردار نیستند.

 

حق برابري و عدم تبعيض

     يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكرٍ و انثي و جعلناكم و .. (حجرات 13) اي مردم، ما شما را از يك مرد و يك زن آفريدم و شما را به صورت جماعت ها و قبيله ها قرار داديم تا با يكديگر آشنا شويد همانا گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست خدا دانا و آگاه است (تشخيص اينكه چه كسي باتقواتر است فقط با خداست نه با خلق خدا)

 

     شهروند بر خلاف برده ها، رعيت ها(vassals) يا اتباع که موقعيت هايشان بر سلسله مراتب و سلطه دلالت دارد . شهروندان رسما از عضويت مشروع و برابر در يک جامعه بهره مندند . شهروندان بايد بر مبناي معيارهاي عيني و شفاف مورد قضاوت قرار بگيرند .   

     همچنين شهروندي توانايي افراد براي قضاوت در مورد زندگي خودشان تصديق مي کند و زندگي آنها از پيش به وسيله نژاد ،مذهب ، طبقه ، جنسيت يا صرفا يکي از هويتهايشان تعيين نمي شود .موقعيت شهروند بر يک حس عضويت داشتن در يک جامعه گسترده دلالت دارد . اين موقعيت ، کمکي را که يک فرد خاص به آن جامعه مي کند ، مي پذيرد ، در حالي که به او استقلال فردي اش را نيز ارزاني مي دارد (فالکس).

     شهروند بودن به صورت معمول به معناي برخورداري از حق رأي و تصدي منصب سياسي ، بهره مندي از برابري در برابر قانون و استحقاق بهره برداري از مزايا و خدمات مختلف حکومتي بوده است . علاوه بر اين شهروند بودن مستلزم داشتن تعهداتي مانند پيروي از قانون ، پرداخت ماليات و دفاع از کشور نيز مي باشد(کاستلز).

 

     حال که با تعاریف مفاهیم آزادی و برابری اگر چه بسیار اندک بود و شرح گسترده ترآنها نیازمند زمان بیشتری است، آشنا شدیم ، لازم میبینم مجدداً سوال مد نظر را تکرار کنم:

 « آیا آزادی وبرابری در تقا بل با همند یا در راستای یکدیگر؟»

 

احتمالاً با شرحی که از این دو مفهوم ارائه داده ام متوجه موضع و جواب من به این سوال شده اید؛ با این حال به شرح و بسط مجدد آن می پردازم.

 

     بعد از جنگ جهاني اول , ملتها مي‌پذيرند كه مطابق ميثاق جامعه ملل در جهت گسترش مباني عدالت اقدام كنند، از جنگ بپرهيزند. همچنين و وضعي عادلانه و انساني را پديد آورند . در حالي كه بعد از جنگ جهاني دوم منشور ملل متحد، ايمان به حقوق اساسي بشر، حيثيت و ارزش شخصيت انساني، تساوي حقوق مرد و زن اعلام مي‌گردد و در چارچوب سازمان ملل متحد، اعلاميه جهاني حقوق بشر در سال 1327 شمسي 1948 حاوي يك مقدمه و 30 ماده، به حدود 50 حق اساسي هر انسان اشاره مي‌شود تا آزادي، عدالت و صلح در جهان استقرار يابد.

     در اعلاميه جهاني حقوق بشر بر حقوق انساني از جمله حق حيات ، حق داشتن آزادي و امنيت، حق آزادي از بردگي و شكنجه ظالمانه، حق برابري در مقابل قانون، حق برخورداري از دادرسي عادلانه، حق تابعيت، حق ازدواج، حق تشكيل مجامع و اجتماعات مسالمت‌آ‌ميز، حق مشاركت مستقيم و غيرمستقيم در اداره امور عمومي كشور، حق آموزش، حق استراحت و تفريح، حق كار و آزادي‌هاي اساسي بشر تاكيد مي‌شود.

     برای مطالعه کامل قوانین حقوق بشر می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:

 

www.lawblog.ir

                    

     عدالت به معناي هر چيزي را در جاي خود قرار دادن است در جوامع كاپيتاليستي استبداد از نوع مدرن در آن پيدا مي‌شود و به علت برتري هژموني فرهنگي و اخلاقي طبقه‌ي حاكم بر طبقه‌ي استثمار شده افراد در رفاه ادغام شده‌اند و متوجه اين استثمار نيستند.

     عدم آزادي فردي، آزادي اجتماعي و عدالت را به خطر مي‌اندازد و اكنون جامعه بيش از هر زماني ديگر به عدالت و آزادي احتياج دارد

     تمام تكاپوي جامعه‌ي انساني براي دستيابي به آزادي و برابری بوده است ولي اين دو هميشه به پاي يكديگر قرباني مي‌شوند.
     عده‌اي برابری را فقط يك مقوله‌ي اقتصادي مي‌دانند كه در برابر فقر و تبعيض است و نياز جسم را برآورده مي‌كند در صورتي كه انسان فقط جسم نيست و روح انسان احتياج به آزادي دارد.
     عدالت قضايي بخشي از عدالت اجتماعي و مصداق آزادي است. دادگاههاي فرمايشي شكنجه و اقرار به زور گرفتن با چنين عدالتي همخواني ندارد.

 

     در اینجا ما با اين پرسش روبرو هستيم كه آيا امكان دارد يك نظام سياسي برابری اجتماعي را بدون آزادي تعميق دهد؟

     در فرهنگ مدرن غرب، آزادي و عدالت به عنوان دو مفهوم به هم پيوسته مطرح مي‌شوند كه به سختي مي‌توان اين دو را از هم جدا كرد. اينكه در ايران اين دو مفهوم جدا از هم تصور مي‌شوند به مسايلي كه در ايران اتفاق افتاده بر مي‌گردد‏. حدود هشت‏، نه ماه پيش محيط سياسي ايران عوض شد، گرايشي سر كار آمد كه خودش را متعهد به دمكراسي نشان نداد، هيچ فضيلتي براي نظام دمكراسي قائل نشد اما همواره بر اين تاكيد كرد كه برابري اجتماعي را افزايش خواهد داد، دست دزدان را كوتاه خواهد كرد و تماما از اصطلاحاتي استفاده كرد كه ماقبل مدرن است و عاقبت اينكه مي‌تواند برابري اجتماعي را ميان افراد ايجاد كند.

 

     انسان ايراني در باور و انديشه خود هيچگاه به مفاهيمي چون، حقوق اجتماعي، حق رأي، حق برابري در برابر قانون حق دخالت در تعيين سرنوشت، حق قرارگرفتن در مدار پرسشگري ازحاكمان، حق بهره مندي از حقوق مخالفت با مركز قدرت در پرتو قانون و… دست نيافته است و در فرآيند جامعه پذيري سياسي به او تنها آموزش داده شده كه وظيفه او اطاعت و تبعيت از قدرت و حاكمان است و سرنوشت به دست قضا سپرده شده و در اين رهگذر هرگاه حاكمي بنا به مصلحت و از سر نيك خواهي؟!! تمايلي به اعطاي برخي امتيازات داشته، آنرا نه حق ذاتي خود كه موهبتي الهي دانسته است.

 

     «هرجا ديديد آزادي بيان را محدود مي‌كنند مطمئن باشيد كه حقي پايمان مي‌شود»،اگر چنين اتفاقي نمي‌افتاد اجازه داده مي‌شد كه مردم حرف بزنند. توقيف فله‌يي مطبوعات، پنهان كردن حقيقت است، حقيقت نابرابري اجتماعي كه در جامعه‌ي ما وجود دارد و هر روز بيشتر مي‌شود.

     بدون آزادي نمي‌توان بحثي از برابري اجتماعي كرد. به علت نبود اعتقاد به دولت دمكراتيك سختي‌ها و مشكلات فراواني مردم جهان ديده‌اند.

 

     آزادي به معناي سياسي يعني تحقق دولت دموكرات. دست‌كم تا بيست سال پيش عدالت به معناي برابري افراد در تقسيم اموال و بهره‌بردن از ثروت عمومي بود، در عرض 20 سال گذشته اين مفهوم متحول شده و معناي انصاف جاي برابري را گرفت.

 

     ما نمي‌توانيم در قلمرو زندگي سياسي‏، اجتماعي‏ عدالت را به طور واقعي تحقق بخشيم، مگر اينكه دولت دمكراتيك داشته باشيم؛ دولتي كه حقوق شهروندي و آزادي بيان را به رسميت بشناسد. در سال‌هاي حكومت شاه امكانات زيادي براي پيشرفت مادي ايران به خصوص در دهه‌ي پنجاه ازدياد پول نفت به وجود آمد. از 1332 به بعد آزادي‌هاي مدني تا حدي در ايران پديد آمد، شاه با تاكيد بر اينكه آزادي مدني وجود دارد ادعاي وجود آزادي سياسي را نمي‌كرد. چندين بار دمكراسي را به صراحت مورد تمسخر قرار داد و براي مردم هيچ چيز سخت تر از تحمل آن نبود.

    

     از زمانهای دور تا به امروز شاهد نابرابریها و سلب آزادی درجوامع مختلف کوچک و بزرگ بوده ایم.

     یکی از گرفتاریهای زندگی بشر در طول تاریخ همین بوده است که افرادی نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سوء استفاده کرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفته اند، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و میوه وجود آنان را که باید متعلق به خودشان باشد، به نفع خود چیده اند. می دانید کلمه استثمار یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه دیگری. هر کسی وجودش مثل یک درخت پر میوه است. میوه درخت وجود هر کسی یعنی محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش، محصول ارزشش، باید مال خودش باشد. وقتی که افرادی کاری می کنند که محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می دهند ومیوه های وجود آنها را می چینند، می گویند این فرد، فرد دیگر را استثمار کرده است.
     یکی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخش همین بوده است که فردی، فرد دیگر را قومی، قوم دیگر استثمار می کرده، به بردگی خود می کشیده است، یا حداقل برای اینکه میدان برای خودش باز باشد میدان را از او می گرفته است، او را استثمار نمی کرده، ولی میدان را از او می گرفته است. مثلاً فرض کنید زمینی بوده است متعلق به دو نفر، هر دو از زمین استفاده می کرده اند، آنکه قویتر و نیرومندتر بوده برای اینکه میدان خودش وسیعتر باشد، زمین دیگری را از او می گرفته و او را از زمین بیرون می کرده است، و یا او را هم با زمین در خدمت خود می گرفته که این ، اسارت و بردگی نام دارد.

 

     خداوند در قرآن می فرماید: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله»؛ بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما مشترک است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و کسی را با او شریک نکنیم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند صاحب اختیار نگیرد. (سوره آل عمران، آیه 64)

     پس این مطلب هم درست که آزادی اجتماعی مقدس است. بنابر این آزادی اجتماعی و برابری یعنی رهایی از قیود، محدودیتها، اختلافها، سخت گیریها و مانع ایجاد کردنها و تبعیض هایی که افراد بشر خودشان برای خودشان به وجود می آورند. این است که گفته اند با ارزش ترین موهبتهای الهی برای بشر آزادی است.

 

     در نهایت مقالۀ خود را با بیان لوح مبارک حضرت عبدالبهاء در جواب جمعیّت لاهای(جلد 2 مکاتیب صفحه 107) خاتمه می دهم که میفرمایند:

« از جمله تعالیم بهاءالله مواسات بین بشر است و مواسات اعظم از مساوات است و آن اینستکه انسان خود را بر دیگری ترجیح ندهد بلکه جان و مال فدای دیگران کند امّا نه بعنف و جبر که این قانون گردد و شخصی مجبور بر آن شود . بلکه باید بصرافت طبع و طیب خاطر مال و جان فدای دیگران کند و بر فقراء انفاق نماید یعنی به آرزوی خویش،چنانکه در ایران در میان بهائیان مجری است.»

+ نوشته شده توسط آیدا در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 14:21 |

ممنوعیّت و محرومیّت جوانان بهائی از تحصیلات

 

عالی در ایران.

 

     شاید بسیاری از شما ندانید که جوانان بهائی در ایران از ادامۀ تحصیل در مقاطع عالی محرومند. و حتی دانش آموزان بهائی در مدارس برای تحصیل با مشکلاتی روبرو هستند. در اینجا شاید لازم باشد پیش از بیان هر مطلبی تاریخچه ای از سیر ممنوعیّت و محرومیّت جوانان بهائی از تحصیلات عالی در ایران را برایتان بازگو کنم.

     بعد از پیروزی انقلاب در دانشگاهها حرکتی به وجود آمد(جنبش دانشجویی سال1359) که باعث  شد کلیّه دانشگاهها تعطیل و تحت عنوان انقلاب فرهنگی به تصویه دانشجویان پرداختند از آن جمله دانشجویان با عقاید چپ ( کمونیستی، سوسیالیستی، لیبرالیسم و پیروان اقلیّتهای مذهبی) از دانشگاهها اخراج و مانع از تحصیل آنها، حتی گروهی که در مراحل پایانی تحصیل خود بودند شدند. ادامه تحصیل این افراد منوط به تغییرعقیده و عدم تبلیغ عقاید خود در دانشگاهها گردیدو تنها پیروان اقلیّت بهائی که این شرایط را نپذیرفتند، نتوانستند به دانشگاه راه یابند. از آن تاریخ از پذیرش دانشجویان جدید از طریق قرار دادن ستون مذهب در فرمهای ثبت نام کنکور ممانعت به عمل آمد. تا در سال 1383 با ایجاد تغییر در فرم ثبت نام کنکور دانش آموزان بهائی موفق به ثبت نام در کنکور شدند؛ امّا به علت ثبت دین اسلام در کارتهای ورود به آزمون کنکور دانش آموزان بهائی در جلسه امتحان حاضر نشدند. و بعد از پیگیریها و پیش آمدن این سوال که « چرا در کارتهای ورودی در مقابل گزینه مذهب کلمه اسلام نوشته شده است؟ » جواب مسئولین این بود که منظور از درج کلمه اسلام در کارتها صرفاً برای تعیین نوع آزمون سوالات مذهبی که داوطلب باید به آنها پاسخ بدهد بوده. که در سال بعد مجدداً دانش آموزان برای ثبت نام اقدام کرده و در امتحان کنکور شرکت کردند؛ بعد از طی مراحل انتخاب رشته حدود 800 دانش آموز بهائی موفق به اخذ شرایط ورود به دانشگاه شدند، که در بین آنها رتبه های 1 رقمی و 2 رقمی نیز دیده می شد که متأسفانه از ثبت نام آنها خودداری شد.

     در سال 1385، بعد از قبولی و انتخاب رشته ، از قبول شدگان ثبت نام به عمل آمد که در طی سال تحصیلی بنا به دستور حراست وزارت علوم به دانشگاهها مبنی بر اینکه کلیّه دانشجویان بهائی شناسایی و از ادامه تحصیل آنها جلوگیری شود، عدۀ زیادی از دانشجویان از دانشگاه اخراج شدند.

     بالاخره در سال 1386 بعد از ثبت نام و شرکت در کنکور برای عدۀ کمی کارنامه صادر و مجاز به انتخاب رشته شدند ولی برای اکثریت دانش آموزان به عنوان نقص پرونده کارنامه صادر نشد و به هر مقام و ارگانی که مراجعه شد پاسخ منطقی و صریحی دریافت نکردند. و از همان عده کمی که موفق به انتخاب رشته شدند تعداد قلیلی توانستند در دانشگاه ثبت نام کنند.

     حال این سوال را باید از خود بپرسیم که چرا و به چه جرمی این جوانان باید از حق ادامه تحصیل در مدارج عالی محروم باشند؟ مگر غیر از این است که آنها نیز فرزندان این آب و خاکند؟ آیا می شود انسان بودن و نیاز به رفع خواسته های بشری آنها را منکر شد؟

     همان طور که می دانیم داشتن تحصیلات عالیه مانند سایر حقوق از قبیل حیثیت،جان، مال،مسکن و اشتغال از جمله حقوقی است که بین تمامی افراد بشر محترم است. (اصل بیست و دوم قانون اساسی)

     ما همیشه ادعای ایرانی بودن را شعار خود قرار می دهیم و بر اساس این که ایران یک کشور اسلامی است و پایه و بنیانش بر عدل و انصاف است خود را معرفی می کنیم، پس چرا حداقل به قوانین تصویب شده کشورخودمان اهمیت نمی دهیم و برای هموطنانمان ارزشی قائل نیستیم؟

     بر اساس اصل بیستم قانون اساسی  جمهوری اسلامی ایران :«همۀ افراد ملّت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی ، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام بر خوردارند». همچنین در اصل بیست و سوم چنین آمده است که: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد».

پس چرا باید در فرمهای ثبت نام آزمونهای سراسری از مذهب و اعتقادات افراد سوال وبین افراد ملّت تقسیم بندی مذهبی صورت گیرد؟ و عده ای را به خاطر داشتن عقیده مذهبی خاصی از ادامه تحصیل باز دارند؟

     در نهایت جا دارد به این نکته اشاره کنیم که جوانان بهائی ایران، همانند همۀ جوانان ایرانی از نسل کوروش و داریوش  هستند و ما باید برای سربلندی و پیشرفت کشورمان مسیرتحصیل دانش و فنون را برای همۀ افراد جامعه هموار نماییم. همان طور که هزاران هزار بار شنیده ایم آرزو بر جوانان عیب نیست، این جوانان نیز آرزوهایی در سر دارند که صرفاً به خاطره ایمان به عقاید و اعتقادات مذهبیشان از دست یابی به آنها محرومند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 13:57 |

موضوع : آیا فقط در دموکراسی ها شهروندان برخوردار از آزادی های عمومی می باشند ؟تحلیل و ارزیابی نمایید .

 

     در ابتدا به بررسی دموکراسی خواهیم پرداخت و دموکراسی را تعریف کرده و انواع آن را برخواهیم شمرد سپس به این موضوع خواهیم پرداخت که منظور از آزادی های عمومی چیست و آیا در ملل مختلف تعریف های ثابتی از آزادی های عمومی وجود دارد یا خیر، و در صورت وجود تعاریف گوناگون این تعاریف از کجا سرچشمه می گیرد. و از چه عناصری تاثیر میپذیرد.

 

     دموکراسی چیست ؟

دموكراسي‌ در اصل  واژه‌‌اي يوناني‌است كه در قرن شانزدهم ميلادي‌ از طريق واژة  فرانسوي دموكراتي  (Democratie)  وارد زبان انگليسي شد.  اين كلمه از دموكراسيا  مشتق  شده و ريشه‌هاي آن دو واژة  دمو (به معناي مردم) و كراتوس (به معناي حكومت‌)  است. دموكراسي به معناي نوعي از حكومت‌ است كه برخلاف حكومت‌هاي مونارشي و اشرافي، مردم در آن حكومت مي‌كنند ولی مفهوم دموكراسي بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور مي شود؛ زيرا منظوري كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.

     « لیپست »در مورد دموکراسی معتقد است:  «تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد.

     « کارل پاپر» فيلسوف معاصر ميگويد دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد.  اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم، که حقيقت ندارد .

     دموكراسي شيوه اي عقلاني، تجربه شده، مفيد و مؤثر در زندگي جمعي است كه مبتني بر اصل «رضايت» و «اكثريت» است و همواره در حوزه رابطه دولت بخصوص حکومت و ملت مطرح مي شود. به بیان ديگر رایج ترین منظوراز دموكراسي همان دموكراسي سياسي است كه عمده ترین مباني و اصول آن عبارتند از:

-    آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛

-   انتخابات آزاد؛

-    قانونیت؛

-    تفكيك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی)

-    مشاركت.

     برخي از متفكران، دموكراسي را امكان نصب، نقد و عزل مسالمت آميز (بدون خصومت و خون ريزي) حاكمان تعريف كرده اند. اين تعريف، تعريف واضحي است، که در اين تعريف هم پنج عنصر مذكورپوشش یافته است. در اين رويكرد سياسي به دموكراسي، جابه جايي مسالمت آميز قدرت و محدود شدن قدرت به خواست و اراده و مصالح عامه مطرح است، نه تعريف كليشه اي و انتزاعي آبراهام لينكلن كه دموكراسي را «حكومت مردم بر مردم توسط مردم» مي دانست؛ زيرا اين تعريف در تاريخ تنها در يونان باستان و دموكراسي مستقيم آتنی معنا داشت و با جغرافياي سياسي امروزي سازگار نيست و امكان تحقق آن وجود ندارد . امروز هرگاه از دموكراسي سخن مي گوييم، آموزه هاي زيادي خودنمايي مي كند؛ آموزه هايي از قبيل: قدرت محدود و مقيد حاكمان، میعادی بودن قدرت مداری، انتخابات آزاد، آزادي هاي اجتماعي، تفكيك قوا وتامین استقلالیت قوه قضائيه ، قانون مداري.

     افلاطون و ارسطو از منتقدان حکومت دموکراتیک بوده‌اند و آن را بدترین نوع حکومت دانسته‌اند. از نظر منتقدین حکومت دموکراتیک؛ اکثر مردم شایستگی لازم برای تصمیم‌گیری در مسائل سیاسی را ندارند. از نظر ایشان، دموکراسی مانعی برای برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌ گیری قاطع است و مسیر توسعه را دشوار می‌سازد. طرفداران حکومت دموکراتیک اعتقاد دارند که این نوع حکومت بهترین راه برای مبارزه با تراکم قدرت است و باعث کنترل سیاسی بهتر برای پیشرفت و توسعه می‌شود.

     دموکراسی در جهان امروز بسته به نوع اعتقادات عام و اعتقاداتی که حکومت ها رواج داده اند شکل های گوناگونی به خود گرفته است که  در ذیل به آن ها اشاره شده است :

 

انواع دموکراسی :

     میان انواع دموکراسی، تفاوت‌های اساسی وجود دارد که دموکراسی نمایندگی چندحزبی، دموکراسی نمایندگی یک‌حزبی و دموکراسی مشارکتی را از یک‌دیگر متمایز می‌کند.

     دموکراسی نمایندگی به این معناست که تصمیمات مربوط به جامعه، نه توسط اعضای آن، بلکه توسط افراد خاصی که مردم انتخاب کرده‌اند؛گرفته می‌شود. شکل‌های گوناگون دموکراسی نمایندگی در بسیاری از سازمان‌ها هم وجود دارد.

     نظام‌های دموکراسی نمایندگی چندحزبی در هر یک یا همه این سطوح،هنگامی که رأی‌ دهندگان بتوانند از میان چندحزب در فرآیند سیاسی یکی را انتخاب کنند، یافت می‌شود. ملت‌هایی که شیوه دموکراسی چندحزبی را برگزیده‌اند،و در آن توده جمعیت بزرگ‌سال از حق رأی در سطوح مختلف برخوردار است،معمولادموکراسی لیبرال نامیده می‌شوند. ایالات متحده آمریکا، کشورهای اروپای غربی، ژاپن، استرالیا، نیوزیلند و هند در دسته دموکراسی‌های لیبرال قرار می‌گیرند.

     بعضی از کشورها مانند چین، با این که در آن‌ها فقط یک حزب وجود دارد؛خود را دموکراسی می‌دانند. در این کشورها، در حالی که رأی‌دهندگان امکان انتخاب از میان احزاب مختلف را ندارند،انتخابات وجود دارد که از طریق آن‌ها نمایندگان در سطوح مختلف محلی و ملی تعیین می‌شوند. این کشورها در دسته دموکراسی نمایندگی یک حزبی قرار دارند.اصلی که معمولاً در دموکراسی نمایندگی یک حزبی قرار دارد این است که حزب واحد اراده فراگیراجتماع را بیان می‌کند. به نظر مارکسیست‌ها(مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که به طرفداری از اندیشه‌های کارل مارکس، فیلسوف و انقلابی آلمانی، می‌پردازد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و تقریبا تمام مارکسیست‌ها با خطوط اندیشه او نیز موافق هستند.)

     اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده ‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.

     میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان

با آن موجود است اما موضوعی که تقریبا همه در آن توافق دارند:«واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان« ازخودبیگانگی » انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است)» است.)،احزاب در دموکراسی‌های لیبرال نماینده منافع طبقات مختلف هستند.در جوامع کمونیستی، تنها یک حزب ضروری شمرده می‌شود؛ بنابراین رأی ‌دهندگان، نه از میان احزاب،بلکه از میان نامزد‌های انتخاباتی که سیاست‌های متفاوتی دارند؛ نمایندگان خودشان را انتخاب می‌کنند.

     در دموکراسی مشارکتی یا دموکراسی مستقیم، تصمیمات به طور جمعی توسط افراد گرفته می‌شد.این نخستین نوع دموکراسی بود که در یونان باستان یافت می‌شد.اقلیت کوچکی از جامعه که شهروند نامیده می‌شدند، برای بررسی سیاست‌ها و گرفتن تصمیمات مهم به طور منظم گرد هم می‌آمدند. دموکراسی مشارکتی در جوامع امروزی،که توده مردم از حقوق سیاسی بهره‌مندند و برای همه امکان مشارکت فعالانه نیست؛ بسیار محدود است. برخی جنبه‌های دموکراسی مشارکتی هنوز هم کاربرد دارند و سازمان‌های زیادی در این گونه جوامع از این شیوه استفاده می‌کنند. برگزاری رفراندوم‌ها در سطح ملی برای مسائل مورد اختلاف؛ نمونه‌ای از دموکراسی مشارکتی است.

 

آزادی های عمومی :

     هر حکومت برای استوار کردن پایه های حکومتی خود اعتقاداتی را رایج می سازد و درزیر  سایه ی این اعتقادات ایده آل هایی را برای شهروندان متصور می شود و به آن ها القا می کند،که نمونه های آن نیز در کشورهای مختلف قابل ذکر است ،همانطور که می بینیم حقوقی که در قسمتی  از جهان به مردم داده می شود در بخشی دیگر از جهان به عنوان ضد ارزش تلقی می شود و علت این امر همان تفاوت در اعتقادات و ایده آل هاست . به عنوان مثال برخی آزادی ها که در کشورهای اروپایی به مردم داده می شود در کشور ایران ضد ارزش تلقی می شود و اگر بخواهیم عکس این عمل را ذکر کنیم می توانیم به مسئله حجاب اشاره کنیم که در برخی کشور های  اروپایی باعث طرد زنان محجبه از جامعه می شود.

     پس همانطور که مشاهده شد آزادی های عمومی نسبت به شرایط زمانی و مکانی مختلف از تعاریف گوناگونی برخوردار است و نمی توان تعریفی ثابت از آن ارائه کرد . به عبارتی دیگر هر حکومت ایده آل هایی مجازی برای مردم تصویر می کند و سپس رسیدن به این ایده آل ها را وسیله ای برای مردمی نشان دادن حکومت خود قرار می دهد . با توجه به اینکه در یک جامعه اقشار مختلفی با اعتقادات متفاوت زندگی می کنند حکومت مجبور است که اعتقادات یکپارچه ای را در جامعه رواج دهد و یا ایده آل ها را یا اعتقادات اکثریت مردم هماهنگ کند که باالطبع اقلیت در صورتی که نتواند خود را با آن ایده آل ها هماهنگ کند فدا خواهد شد.

     با وجود تمام مطالب بالا برخی از حقوق در تمامی حکومت های دموکراسی (تمامی کشورها جز عربستان و اردن )  یکسان است.

     دموكراسي تقريباً در همه‌ خوانش‌هاي آن، بر پايه‌هايي استوار است  كه مفهوم‌ شهروندي (Citizenship) يكي از آنهاست. شهروندي  و حقوق و تكاليف‌ وابستة به آن، از  عناصر اساسي  دموكراسي به شمار مي‌آيد. شهروندي يعني عضويت  در يك اجتماع‌ سياسي  كه به دنبال  خود،

مسئوليت‌‌، حقوق‌، وظيفه،  قدرت، محدوديت و آزادي را به فرد ارزاني مي‌دارد.

     اين مفهوم گرچه در سير  تاريخي خود، از شهروندان يوناني ـ که شامل مردهاي آزاد مي‌شد‌ ـ گرفته تا دوران  روم باستان‌ و تا امروز‌ تفاسير‌ متنوعي به خود ديده است‌ اما در دموكراسي‌‌هاي‌ سده‌هاي اخير‌ به ويژه‌ در سدة بيستم  و پس از اعلاميه حقوق انسان و شهروند ( 1789)  گسترده ‌ترين و فراگير‌ترين معناي  خود را پيدا كرد . در اين ديدگاه‌ ، مفهوم شهروندي مستلزم برخورداري  از حقوق عمده‌اي چون آزادي بيان، برابري در نزد قانون‌، بدون ملاحظات طبقاتي، جنسي‌، نژادي، ديني‌ و نيز احق اجتماع بود. بهره‌مندي‌ يكسان شهروندان از حقوق‌ و امتيازات‌ و مشاركت ‌آنان   در ادارة  امور كشور‌، لازمه‌  مفهوم نوين شهروندي است.

     با توجه به متن سوال (آیا فقط در دموکراسی ها شهروندان برخوردار از آزادی های عمومی می باشند ؟)اینگونه استنباط می شود که در حکومت های دموکراسی به طور کامل آزادی های عمومی به شهروندان داده می شود در حالی که هم اکنون در سرتاسر جهان از غرب گرفته تا شرق و در خود ایران آزادی های عمومی تحت الشعاع خواست و اهداف حکومت ها قرار می گیرد و به صلاح دید دولت ها از مردم سلب می شود برای اثبات گفته ی فوق ذکر مثال اجتناب ناپذیر است :

 

نمونه ای از سلب آزادی در ایران :

      این سوال، از طرف رژیم اسلامی بارها و بارها تکرار می شود. و بدین طریق می گویند که دموکراسی غربی مخالف اسلام و مسلمانان است. ولی رژیم اسلامی هرگز بیان نمی کند که پوشیدن گردنبند صلیب و یا هر علامت دیگری که مشخص کند شما متعلق به دین خاصی هستید در اماکن دولتی ممنوع است. رژیم اسلامی از هر روشی برای اثبات ایدئووژی خود و کوبیدن ایدئولوژی دیگران استفاده می کند.

     مثلا از یک طرف در ایام سال نو میلادی به مسیحیان شهرهای رشت و اصفهان اجازه ی برگزاری مراسمشان را نمی دهد و آنها را تحت فشار گذاشته و خانه هاشان را مورد تفتیش قرار می دهد، از طرف دیگر مسیحیان کلیساهای آمریکا را دعوت می کند تا با رئیس جمهور رژیم اسلامی گفتگو داشته باشند.

     وقتی در آمریکا دانشجوی ایرانی توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفت، فیلم آنرا برای مردم پخش می کند. ولی هیچ کس نمی پرسد که این دانشجو یکی از همان بهاییانی است که در ایران هیچ حقی ندارند، نه تحصیل نه حق عضویت در تیمهای دولتی نه کار و نه .... حتی اگر یک بهایی به تبلیغ دین خود بپردازد در ایران اعدام می شود. بهاییان در هر دو رژیم سرکوب می شدند و هنوز هم نماینده ای در مجلس ندارند، (البته پیروان مذاهب دیگر که نماینده دارند، باز هم هیچ حقی ندارند ولی حداقل به رسمیت شناخته شده اند.)

 

نمونه ای از سلب آزادی در غرب :

     در اواخر تابستان سال 2003 م. فرانسه، نبرد سنگيني را بر ضد حجاب و مظاهر ديني در مدارس اين كشور آغاز كرد و ضمن اتخاذ موضعي خصم‏ آميز، تلاش نمود تا افكار عمومي را نيز با به كار بردن روش‏هاي مختلف، با خود همراه سازد. اين در حالي است كه طرح جامع حكومت سكولار، در مرحله نظر و در سطح عمل، نه تنها اجازه چنين رفتاري را به مجريان خود نمي‏داد، بلكه آزادي عقيده و بي‏طرفي حكومت، از پايه‏هاي اصلي ايجاد آن بود.

     کشور جمهوری فرانسه، علی رغم ادعای داشتن آزادی های فردی و اجتماعی و نیز دموکراسی ، قانون وضع کرد که دانش آموزان مسلمان در فرانسه، جهت ادامه تحصیل نباید از حجاب اسلامی استفاده کنند. این قانون بعدها گسترده تر شد و دانشگاهها و مراکز دیگر این کشور  را در بر گرفت.

     ممنوعیت حجاب در حالی در این کشور صورت می گیرد که هر کس در پذیرش و انجام عقاید دینی خود، تا آنجا که آسیبی به دیگران وارد نسازد، آزاد است و فرانسه با آن همه ادعای خود، این اصل مهم را نقض کرده بود. چنين ممنوعيتي مستقيماً با مفاد مربوط به آزادي اديان كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل مصوب سال 1948 و نيز كنوانسيون حفاظت ازحقوق بشر و آزادي‏ هاي اساسي اروپا مصوب سال 1950 درج شده، تضاد دارد. در تصویب این لايحه جنجالی که حجاب اسلامی و ساير مظاهر مذهبی را در مدارس دولتی ممنوع می کند، مقامات این کشور اظهار داشتند: اين پيشنهاد صرفاً در جهت تلاش فرانسه برای حفظ جدائی کليسا و دولت است. و [تظاهر به اعتقادات ديني] ناقض جدائي دين از سياست است و باعث افزايش تنش در جامعه ‌اي چون جامعه فرانسه مي‌شود كه فرهنگ‌هاي متعددي در آن وجود دارد. همانطور که از متون پیشین استنباط می شود هر حکومتی در عین اینکه منادی آزادی است و همواره ادعای آزاد بودن مردم را دارد ولی به طرق مختلف آزادی ها را از مردم سلب می کند .